![]() |
![]() |
|
| دست نوشته هاي من ..... |
|
"تو را چون عشق زیبا می نویسم پریزادی به دریا می نویسم چرا اینگونه می گیرد دل من؟ تو را بانو !تو را تا می نویسم..." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 11:21 توسط فيروز لشكري |
|
|
".... نمی دانی تو"
در دلم باز چه غوغاست نمی دانی تو آسمان غرق تماشاست نمی دانی تو نرود فکر تو از خاطر من هرگز فکر چشمان تو زیباست نمی دانی تو با دوبیتی دو چشمت غزلی می گویم در غزل ،عشق تو پیداست نمی دانی تو باز کن پنجره چشم مرا می بینی پشت این پنجره دریاست نمی دانی تو سهم من از تو صدایی است که می ماند سهم تو بیت غزلهاست نمی دانی تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 17:12 توسط فيروز لشكري |
|
|
تقدیم به.......؟ "بیا با هم......"
دو تا مرغ اسیریم من و تو........ چرا اینگونه دیریم من و تو؟...... چه سودی حال ما دارد جدایی! بیا با هم بمیریم من و تو....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 7:52 توسط فيروز لشكري |
|
|
سکوت پنجره ها حرف های تکراری تمام عقربه ها بغض کرده انکاری دوباره قفل دلم را کلید می گیرد ومی شود به لبم نام یک نفر جاری دو تا قبیله چشمت سیاه پوشیدند و دلخوشم به همین چشم و این عزاداری چه شاعرانه سرودم دو بیت چشمت را و شاعرانه تو گفتی :که دوستم داری دو باره نام تو تکرار می شود بانو دو باره منتظرم یک جواب و یک آری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:41 توسط فيروز لشكري |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز..... اگر دیر آمدم ...............ولی هر طوری بود آمدم آن هم با دو تا دوبیتی!!!! هر چند تعدادی از دوستان گفته بودند که غزلی بنویسم ولی حتما در پست بعدی با یک غزل خوام امد منتظر صحبتهای شما عزیزان هستم پر از بغضم چه دلگیرم نماندی اسیر دست تقدیرم نماندی شکست آخردلم در بین مردم به تو گفتم که می میرم نماندی به تو گفتم بمان اما نماندی پر از احساس بودم تا نماندی.... شکستم بی تو من آئینه ها را نمی دانم چرا ؟! با ما نماندی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:20 توسط فيروز لشكري |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز .... ۱۳۸۶هم تمام شد باید نگاه کنیم که چه کاری انجام دادیم و..... ضمن تبریک سال نو به همه دوستان ارجمند این بار با یک دوبیتی امدم ان هم با گویش شیرین لری امیدوارم که مورد رضایت شما واقع گردد
و نو پیچهس بو خاری و موسیر و نو ورگشته کنگر بیلهر سیر زلالییٍ دو چشمت هی وم ایگهت که پهلل بو گروته بوی جاشیر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:57 توسط فيروز لشكري |
|
|
سلام ححححححححححححححح بعضی از دوستان فرموده بودند که چرا شما فقط دوبیتی می گذاری توی وبلاگ برای همین با یک غزل اومد امیدوارم خوشتان بیاید.وبا نظرات خود ما را راهنمایی کنید.
...ومرد روی سکوتش نوشت تنها تو شبیه آینه تصویر بغض فردا تو سرود هرچه غزل داشت گفت:می مانی غریب دشت غزل زندگی فقط... با تو وباز مثل غریبی نشست و زُل زد به همان سکوت عجیبی که گفت:حالا تو تومی شوی من و من می شوم توشایدعشق یکی کند همه را جاده،کوچه،من،ما...تو غروب بود و یادش نمی رود هرگز چگونه گفت:که یا مرگ عاشقت یا تو دوباره روی همان جاده می رود یک مرد وباز روی سکوتش نوشت تنها تو.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:54 توسط فيروز لشكري |
|
|
شبی که خاک آدم آفریدند دلش دریاچه غم آفریدند برای گریه بر قبر حسین است محرم را محرم آفریدند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 19:37 توسط فيروز لشكري |
|
|
کسی مانند مولا نیست, مولا
غریب آمد غریبه زیست مولا سکوت لحظه هایت را که فهمید فقط این چاه داند کیست مولا ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 15:30 توسط فيروز لشكري |
|
|
تو را تنهای تنها دوست دارم تو را چون موج دریا دوست دارم کتاب عشق را از تو نوشتند تو را با عشق یک جا دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:41 توسط فيروز لشكري |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
قاطی پاطی( الهه) من یادداشت کنید لطفن بادستخط های بچه گانه فروشگاه بزرگ MyCD آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر لري دوبيتي لری دوبیتی فارسی |
| پیوندها |
|
شعر پای عریان جوانکها-سارا مهدی دست نوشته های یک معلم فری دانلود ،دانلود رایگان محض خاطر باران صدای سخن عشق ثانیه های بی غرور مثل کسی که کیست حوزه هنری یاسوج فناوری روز |
|
RSS
|