تبليغاتX
چويل دنا - تنها تو.......
دست نوشته هاي من درباره شعر و ادب لر ي

 

سلام  ححححححححححححححح

 بعضی از دوستان فرموده بودند که چرا شما فقط دوبیتی می گذاری توی وبلاگ برای همین با یک غزل اومد امیدوارم خوشتان بیاید.وبا نظرات خود ما را راهنمایی کنید.

 

...ومرد روی سکوتش نوشت  تنها تو

    شبیه  آینه  تصویر بغض  فردا  تو

  سرود هرچه غزل داشت گفت:می مانی

    غریب دشت غزل زندگی فقط... با تو

    وباز مثل غریبی نشست و زُل زد به

    همان سکوت عجیبی که گفت:حالا تو

  تومی شوی من و من می شوم توشایدعشق

  یکی کند همه را جاده،کوچه،من،ما...تو

   غروب  بود و یادش  نمی رود  هرگز

   چگونه گفت:که یا مرگ عاشقت یا تو

 دوباره روی همان جاده می رود یک مرد

   وباز روی  سکوتش  نوشت تنها  تو....

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:54  توسط فيروز لشكري |