تبليغاتX
چويل دنا -
دست نوشته هاي من درباره شعر و ادب لر ي

                  ( غریبه)!ریواس

من غریبم نیمه شب همدرد نیزارم غریبه!

بی تو پر اشکم ولی در خود نمی بارم غریبه!

من غریبم هر کلاغی را بگویی دوست دارم

روزگارم با  کلاغان  کرد  انکارم  غریبه!

روح بارانم به تعبیری دگر سیلی خروشان

قایقی سوراخ شد در پای دیوارم  غریبه!

دختری دیدم که با نا مادرش تنها نشسته

بغض شب را می کند سرشار اسرارم غریبه!

مثل یک رویا که از دریا برون افتاده باشد

هی صدا می زد که من دریا خریدارم غریبه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11:7  توسط فيروز لشكري |